ننوشتم از اینکه اونشب زنگ زدی...چه شب قشنگی بود برام...چقدر آرامش به جونم ریختی...لبخندی که از رو لبات محو نمی شد...پیگیری که از کارام کردی...تعریفایی که ازم کردی...عشقم...فهمیدی چقدر دوست دارم؟
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۲ساعت 19:38 توسط من|
آنچه باید نوشت...ما را در سایت آنچه باید نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87