تو مرد اجتماعی پیراهن آجری
من دختری خجالتی و سرد و چادری
من دختری خجالتیم در حوالیت
دارم کلافه میشوم از بیخیالیت
ترسیدهام از این همه محبوب بودنت
با دختران دور و برم خوب بودنت...
با من شبیه خواهر خود حرف میزنی
من خستهام از این همه داداش ناتنی
با گیرهای که روسریم را گرفته است
دنیا مسیر دلبریم را گرفته است
با من قدم بزن کمی از این مسیر را
با خود ببر حواس من سر به زیر را
عطرت رسانده است تو را تا لباسهام
آشفته کردهاند کمد را، لباسهام
صعب العبور، قله خودخواه زندگیم!
ای نام کوچکت غم دلخواه زندگیم!
این تکه ابر کوچک جامانده در هوات
حالا حسودیش شده حتی به دکمههات
احوال من که با یقهات خوب میشود
بازش نکن که باعث آشوب میشود
آن دکمههای مستبدت دشمنت شدنت
آشوبهای کوچک پیراهت شدند
تبعید میشوم به تو در شب نخوابیم
با تو درست مثل زنی انقلابیم
آرام در مقابل من ایستادهای
بر هم زدست نظم مرا، اخم سادهای
بیرحمی است با تو زنی همقدم شود
تا دختری خجالتی از جمع کم شود
باید که از حوالی قلبم بکاهمت
با حفظ حد فاصل شرعی بخواهمت
در من جهنمی است که از سر براهی است
دنیای من بدون تو یک حرف واهی است
سمیه قبادی
ما را در سایت آنچه باید نوشت دنبال میکنید
برچسب: من دختری خجالتی و سرد و چادری, نویسنده: بازدید: 174