گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا-
هوس سفر نداری؟
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا، سرایم
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام مارا
خداوندا اگر امید رحمتت نبود لحظه ای دوام نمی آوردم
ما را در سایت آنچه باید نوشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 138